5- روش شناسی

1401/07/23 08:47
فصل قبل

روان شناسی نیز مانند دیگر علوم، برای بررسی و مطالعه ی موضوع های خود و دستیابی به هدف هایش به پژوهش نیاز دارد. از این روی، روش هایی را به خود اختصاص داده است. روان شناسان با استفاده از این روش ها، در پی کشف حقایق مربوط به رفتار انسان اند. [1]        
پژوهشها در روانشناسی رایج، براساس هدفی که پیگیری میشود، از منظری به دو دسته ی بنیادی و کاربردی و از نگاهی دیگر به دو دسته کمی و کیفی تقسیم شده است. به غیر از تحقیقات بنیادی که ناگزیر از دلائل عقلی و مباحث فلسفی در آن استفاده میشود یا دستکم پیشفرضهای فلسفی دارد سایر روشها اعم از کاربردی، کمّی و کیفی صرفاً مبتنی بر ابزار عقل تجربی است. در خصوص تحقیقات کمّی باید خاطرنشان کرد که بعد از رواج رویکرد کمیتگرایانه در علوم تجربی از زمان گالیله و دکارت -که آنچیزی را علم میدانستند که بتوان صورتبندی ریاضیاتی از آن ارائه داد - روشهای پژوهش کمّی در روانشناسی نیز سیطره پیدا کردند[2]؛ بدین معنا که آن ویژگیهایی قابلیت مطالعه در انسان را دارند که بتوان به زبان ریاضی بیان نمود[3]. هرچند بعدها در واکنش به این افراط، رویکرد کیفی در پژوهشهای روانشناسی مطرح شد و جای خود را باز کرد[4].

اما در نگاه الهی میتوان بر اساس ابزار شناخت، روشها را به دو دسته تقسیم نمود: الف. عقلی ب. نقلی.

5-1- روش های مبتنی بر عقل[5]

روش های مبتنی بر عقل همانگونه که پیشتر اشاره شد، خود به چهار دسته تجربی، نیمه تجریدی، تجریدی و شهودی تقسیم میشوند که در روانشناسی عقل نیمه تجریدی که مورد استفاده آن در ریاضیات است کاربردی نداشته و فقط سه مورد آنها کاربرد دارند.

5-1-1- روش های مبتنی بر عقل تجربی

در روشهای مبتنی بر عقل تجربی[6] از قبیل آزمایش، مشاهده، زمینهیابی، موردپژوهی، شرححال نگاری، همبستگی و آزمونها که مورد پذیرش نگاه الهی نیز هست؛ از دو مقدمه که یکی حسی و دیگری عقلی است استفاده میشود. مثلاً «مشاهده میشود» اکثر نوزادان در 3-6 ماهگی توانایی درک عمق[7] را به دست میآورند (مقدمه حسی). از طرفی، بر اساس اصل یکنواختی جهان[8] یک روند اکثری نمیتواند بدون دلیل و تصادفی باشد (مقدمه عقلی)؛ بنابراین نتیجه گرفته میشود معمولاً نوزادان تا ۶ ماهگی به ادراک عمق میرسند[9].

نتایج به دست آمده از روشهای مبتنی بر عقل تجربی در علوم مختلف دارای قطعیت متفاوتی هستند. مثلاً در علوم دقیقه مانند فیزیک کلاسیک و مکانیک این قطعیت تقریباً صددرصد است اما در علوم زیستی و خصوصاً علوم انسانی از میزان این قطعیت کاسته شده و نتایجْ نسبی است. دلیل این امر آن است که در علوم دقیقه شیء مورد آزمایش تقریباً بدون تغییر و ثابت است اما در علوم زیستی موضوع مورد آزمایش موجود زنده پویا و متغیر است و در علوم انسانی علاوه بر این پویایی، اختیار انسان نیز به عنوان عاملی مهم دامنه این تغییرات را بسیار گستردهتر خواهد کرد.

به عنوان نمونه یکی ازموارد تجربی که نتیجه آن قطعی نیست بلکه نسبی میباشد آزمایش بر روی حیوانات و تعمیم آن به انسان است. چرا که موضوع پژوهش در روان شناسی انسان است و این امر به طور حتم محدودیت هایی را در پی دارد. رعایت مسائل اخلاقی، خانوادگی و اجتماعی سبب میشود که بررسی همه ی جنبه های مورد نیاز برای پژوهشگر امکان پذیر نباشد. به همین دلیل، برخی از آزمایش ها روی حیوان صورت میگیرد و نتایج آن به انسان تعمیم داده میشود. البته در صورتی که آزمایش بر روی جنبه مشترک انسان و حیوان (مانند غرایز) انجام شود، شاید بتوان نتایج تحقیق را به انسان هم تعمیم داد اما اگر آزمایش بر روی یکی از ویژگیهای اختصاصی انسان (مانند امور فطری) انجام شود، قطعا نمیتوان نتایج آن را به انسان تعمیم داد.

5-1-2- روش های مبتنی بر عقل تجریدی (فلسفی)

در واقع این روش در فلسفه روانشناسی (نه علم روانشناسی) مورد استفاده قرار میگیرد، مانند جایی که به تعریف ماهیت انسان، ذهن، روان و امثال آن میپردازد. اما از آنجا که در برخی از مباحث علم روانشناسی موضوعاتی مانندِ «تعریف هر مکتب و نظریه از ماهیت انسان» مطرح میشود. [10]در این نوشتار روشهای مبتنی بر عقل تجریدی نیز به عنوان یکی از روشهای مورد استفاده در روانشناسی ذکر گردید اما روش نیمه تجریدی (ریاضی) ظاهرا در علم روانشناسی و فلسفهی روانشناسی کاربردی ندارد؛ لذا در این جا به عنوان یکی از روشها ذکر نشده است.

5-1-3- روش های مبتنی بر عقل شهودی

واژه شهود در عرفان و فلسفه اسلامی تداعی کننده علم حضوریست. در فلسفه اسلامی علم بر دو دسته است علم حصولی (اکتسابی) و علم حضوری. علم حصولی آن است که شخص با کنار هم چیدن چند مقدمه ی معلوم، به نتیجه ای می رسد که برای او مجهول بود. در این نوع از علم، صرفا مفهوم یک شئ در ذهن یا نفس شخص حاصل میشود از این رو به آن علم حصولی گویند. اما علم حضوری آن است که خود شئ نزد شخص حاضر میشود نه مفهوم آن. مثلاً هر انسانی نسبت به خودش آگاهی دارد و این آگاهی بدون مقدمه چینی و بدون واسطه است. از خصوصیات علم حضوری (اگر واقعا علم حضوری باشد)آنست که شک وتردید در آن راه ندارد.

حال که معنای علم حضوری تا حدی معلوم شد این نکته را خاطر نشان می کنیم که اگر شخصی بتواند «حقیقت یک شئ» را با دل و قلب خود مشاهده کند و آن را نزد خود حاضر ببیند، شهود صورت گرفته است[11].

ناگفته نماند شهود انواع و درجاتی دارد و همه به یک کیفیت نیست اما نقطه اشتراک همه آنها حضوری بودن آنست. ضمنا «آنچه در فلسفه غرب از آن با نام شهود یاد میشود، بیشتر بر مفهوم «بداهت» یا بدیهی بودن منطبق است تا علم حضوری[12].

در روانشناسی رایج، شهود را به عنوان یک پدیده ناهشیار می شناسند که شامل به دست آوردن دانش بدون شواهد و مدارک یا استدلال هشیار است. در جایی شهود را تصمیم گیری یا آگاهی بدون تفکر تحلیلی دانسته اند و در جایی پاسخ ذهن به مشکلات وتصمیم گیری در غیاب استدلال روشن. شناخت ناهشیار، بینش درونی و درک غریزی، نامهای دیگریست که بر پدیده شهود گذاشته اند[13]. در مداخلات درمانی نیز مفهوم شهود به عنوان یک ویژگی درمانگر مورد پذیرش قرار گرفته و یکی از نقاط قوت درمانگر شناخته میشود. چنین درمانگری اصطلاحاً مجهز به چشم سوم است که در ارتباط با مُراجع به کشفیات و یافتههایی میرسد که دیگران از این نظر ناتوانند.

در هر صورت اعتقاد به شهود عرفانی و کاربرد آن مورد قبول بسیاری از گروه های مسلمان، مسیحی و یهودی است و نمونه های فراوانی از آن در زندگی معصومان و عالمان ربانی مشاهده میشود. از نگاه دینی روش شهودی روشی نیست که همه ی دانشمندان بتوانند از آن استفاده کنند بلکه خاص دانشمندان و عالمان ربانی است که سال ها به «تزکیه نفس» پرداخته اند. در این روش به جای مشاهده ی رفتارظاهری و آزمون و آزمایش، شخصی که صلاحیت دارد با مشاهده غیبیِ نفس و باطن طرف مقابلْ خصوصیات، خوبی ها و بدی های او را تشخیص میدهد. بدیهی است مواردی که شامل روش شهودی میشود معمولاً اموری است که جنبه معنوی، عبادی و اخروی دارد به عنوان مثال فردی به حضرت علی میگوید: من نمیتوانم برای نماز شب بیدار شوم. ایشان با نگاهی باطن بین میفرمایند: تو مردی هستی که گناهانت تو را به بند کشیده است[14]. در این جریان مراجع مشکلی را مطرح و امام g ریشه مشکل اورا با تشخیص شهودی بیان میکنند[15].

این روش در مراجعه ی افراد مختلف به عارفان نیز نمود پیدا میکند و حتی سبک و شیوه ی آن با مراجعات معمولی به مشاور و روانشناس تفاوتهایی دارد. به عنوان مثال شخص از عدم آرامش به عارف شکایت میکند و عارف اورا به کنترل زبان توصیه میکند[16] یا شخص نزد عارف میآید و برنامه ی عبادی میخواهد اما عارف با نگاه شهودی میبیند که این شخص نسبت به همسرش بد رفتاری میکند؛ لذا به او دستور میدهدکه اخلاقت را درست کن[17].

 

5-2- روش های مبتنی بر نقل (قرآن و سنّت)

نقل به حکم عقل و در امتداد آن اعتبار دارد و برای استفاده از آن در علم روانشناسی باید روشهای صحیحی را که با اصول علمی و دینی سازگار باشد اتخاذ نمود.

به دست آوردن سطح عمیقتر معارف دین -که معارف روانـشناختی جزئی از آن است -نیازمند «فهم پیشرفته متن»است. مراد از فهم پیشرفته،کشف قوانین پنهان در متن است. این از اصول بنیادین است که آموزههای وحیانی اعم از قرآن و حدیث براساس واقعیتها و قوانین انسانشناختی صادر شدهاند. ساختار روحی و روانی انسان، قـانونمند و ضـابطهمند بوده و قوانین آن بر همه بخشهای مختلف حیات بشری حاکم است. شکوفایی و سقوط انسان در همین چارچوب شکل میگیرد و تعالی و درمانش نیز با استفاده ازهمین قوانین صورت میپذیرد؛ لذا آگاهی از این قوانین و واقعیتها، شـرط لازم بـرای موفقیت در این عرصه است. آنچه به علم مربوط میشود، شناخت این قوانین و رابطه میان پدیدههاست که از آن به تبیین یاد میشود. این در حالی است که در ظاهر آموزههای دین چنین چیزی به چـشم نـمیخورد.

اما واقعیت این است که قرآن و معصومان b که مسؤولیت رشد و درمان بشر را بر عهده دارند -از این قوانین و رابطهها باخبرند وبه هنگام نیاز، باتوجه به آنها آموزههایی را بیان میکنند کـه در قـالب آیه و حدیث نـمود پیدا میکند و زندگی مردم را یـا ارتـقا مـیبخشد و یا درمان میکند. باید توجه داشت که آنچه ما در ظاهر آیه یا حدیث مشاهده میکنیم، قوانین علمی نیستند، بلکه الفاظی هستند که براساس قوانین و واقـعیتهای مـوردنظر، صـادر شدهاند. آنچه برای پژوهشگران حوزه دین و روانشناسی لازم است،کـشف این قوانین از لابهلای متون است. امروز در رشتههای مختلف علوم انسانی، نیاز شدیدی به پژوهشهایی احساس میشود که قوانین پنهان مـتون دیـنی را در زمـینههای مختلف کشف کرده و در اختیار آنان قرار دهند. فهم پیشرفته متن بـه این سطح از معارف میپردازد. بدیهی است که کشف و استخراج این لایه از معارف قرآن و حدیث، نیازمند شیوه و روش خاص خود است.

در رویـکرد اسـتخراج قوانین علمی پنهان در متن دینی -که فهم پیشرفته متن عهدهدار آن است -با چندگونه کار مواجه هـستیم:یـکی تـبیین علمی تک گزاره، دیگری شناخت مفاهیم و سوم شناخت نظام مـیان مـفاهیم. این بدان جهت است که از یک منظر،آموزههای دین بر سه قسماند:گـزاره، مـفهوم ونـظام. مراد از گزاره،تک آیه یا تک حدیث است؛و مراد از مفهوم،موضوعی است که آیـات و روایـات بدان پرداختهاند؛ مثل تقوا، حیا و...؛ و بالاخره مراد از نظام، ارتباط تعریف شده، مشخص ومنظم مـیان چـند مـفهوم دینی است که ممکن است یک مدل را به وجود آورند؛مانند مدل تنظیم رفتار که از چـندین مـفهوم دینی تشکیل شده است. همه این مراتب نیازمند بررسی روشمندانه برای استخراج مـعارف روانـشناختی دیـن است. گاه،یک گزاره (آیه یا روایت) دربردارندۀ نکته علمی مهمی است که نیاز به شـناسایی و کـشف داشـته و چهبسا از قابلیت نظریهپردازی نیز برخوردار باشد

حقیقت،این است که همه این مراتب قابلیت بررسی علمی و حـتی نـظریهپردازی و تولید علم دارند؛ اما نکته ایـنجاست کـه برای رسیدن به این مهم باید متناسب با ماهیتی که هر مرتبه دارد، از روش خاصی استفاده نمود. آنچه درپی میآید، درآمدی بر روششناسی تبیین گزارههای حدیثی است که ابتدا نمودار آن و سپس توضیحاتش ارائه میگردد.

5-2-1- روش تبیین گزارهها

مراد از تبیین،بیان و روشن ساختن رابطۀ میان دو یا چند مؤلفه در یک گزارۀ دینی است. در هر گـزاره مؤلفه یـا مؤلفههایی وجود دارند که برای فهم دقیق و کامل حدیث،نیاز به تبیین و توضیح رابطه میان آنهاست.

در اینباره دو شیوه وجود دارد که در ادامه به آن خواهیم پرداخت:

5-2-1-1-  ویژگیشناسی

این شیوه مبتنی بر ویژگی مؤلفههاست. هر مـؤلفه ویـژگیهایی دارد کـه در متون دینی به آنها اشاره شده است. با جمعآوری و سپس تـجزیه و تحلیل آنها میتوان به چرایی رابطه موردنظر پی برد. سرّ مطلب نیز آن است که اثر هر مؤلفه، به خـاطر ویـژگیهای آن است. اگر آنها به دست آیند، میتوان رابطه را کشف کرد و چگونگی تأثیر را توضیح داد.

برای منظور باید سه مرحله را پیمود:

مرحلهٔ یک. تـعیین مـؤلفهها

نـخست باید مؤلفههای یک گزاره را مشخص ساخت و پرسش خود را به صورت دقیق مـشخص نـمود.

مرحله دو. شـناخت ویژگیها

سپس باید ویژگیهای یک یا هر دو مؤلفه را شناخت. شناخت ویژگیها به ما کـمک میکند کـه چگونگی رابطه میان آنها را تشخیص و توضیح دهیم. اما سؤال این است که چگونه میتوان بـه ویژگیها دسـت یافت؟

برای این منظور دو کار مهم باید صورت گیرد؛یکی جمعآوری روایاتی که مـمکن اسـت بـه امرتبیین کمک کنند، و دیگری بررسی و استخراج ویژگیها و نکات مؤثر در تبیین.

مرحله سه. بررسی چگونگی ارتـباط

در مـرحله قبل،اطلاعات لازم جمعآوری شد. اکنون نوبت به جمعبندی و تجزیه و تحلیل ویژگیهافرا میرسد تـا وجـه یـا وجوه تبیین به دست آیند و سپس چگونگی ارتباط توضیح داده شود. بدین منظور چند کار باید صـورت گـیرد:

تعیین وجه یا وجوه تبیین

وجه تبیین را باید از ویژگیها به دست آورد. ویـژگیهای جـمعآوری شـده یا واحد است و یا متعدد. اگریکی است،باید به تجزیه و تحلیل آن پرداخت تا وجه تـبیین بـه دسـت آید. و اگر چند ویژگی است،باید آنها را تحلیل کرد تا روشن شـود آیـا همگی به یک وجه برمیگردند،یا بیانگر چند وجه هستند.

سنجش یافتهها

پساز به دست آوردن یـافتهها بـاید آن را محک زد تا صحت مطالب به دست آمده و هماهنگی آن با متن دینی اثبات شـود. در صـورت تأیید مطلب میتوان وارد مرحله بعد شد و در غـیر ایـن صـورت، بایدنواقص را پیدا نمود و فرایند گذشته را تکرار کـرد تـا پاسخ صحیح به دست آید. اینکه روش سنجش چیست و چگونه میتوان صحت یافتهها را تأیید کـرد،پرسـشی است که باید پساز مـطالعه بـیشتر و شاید در فـرصتی دیـگر بـه آن پرداخت.

توضیح رابطه

با تکیه بـر وجـه یا وجوه به دست آمده،اکنون میتوان به توضیح رابطه پرداخت. در ایـن مـرحله و پس از روشن شـدن وجـوه تبیین،قدرت تحلیل و خـلاقیت مـحقق نقش تعیینکننده دارد. بدون این ویژگی کار تبیین ناتمام میماند. برای کسب مهارت در این زمینه،دقـت و تـأمل بیشتر،مطالعه آثاری که دارای تبیین هـستند و تـمرین شخصی مـؤثر خـواهد بـود.

ناگفته نماند در مواردی کـه چند وجه برای توضیح رابطه وجود دارد،باید هریک را مستقل ازدیگری در نظر گرفت و به تبیین آن پرداخـت.

در ادامـه،به بررسی یک گزاره بااستفادهاز روش فوق مـیپردازیم:

امـام عـلی g میفرماید: «مـن کـثر مناه قلّ رضاه؛14هرکس آرزوهایش زیاد شود، رضایت او کم میشود.»

در این حدیث دو مؤلفه وجود دارد؛یکی آرزو و دیـگری رضـامندی. رابـطهای که میان این دومطرح شده،این اسـت کـه «کـثرت آرزو»مـوجب «کـاهش رضـامندی» میگردد؛ بنابراین سؤال این است که چه رابطهای میان کثرت آرزو و کاهش رضامندی وجود دارد و چگونه کثرت آرزو موجب کاهش رضامندی میگردد؟

بدینمنظور باید ویژگی آرزوهای دور را به دست آورد تا تأثیر آن در رضامندی از زندگی مشخص شـود. در قدم نخست،باید تعریف دقیق و عملیاتی از آرزوی دور به دست آورد. آرزوی دوریا طولانی -که در ادبیات دین بیشتر با واژۀ «أمل» شناخته میشود -ریشه در امید دارد و لذا برخی لغتشناسان امل را به معنای امید و انتظار دانستهاند. این ویژگی مـوتور زنـدگی و عامل حرکت انسان است. جهان با آرزو برپاست و انسان با آرزو زندگی میکند. اگر آرزو از انسان گرفته شود،هیچ مادری فرزند خود را شیر نمیدهد،هیچ باغبانی نهال نمینشاند،و هیچ کار دیگری صورت نمیگیرد و لذا آرزو رحـمت الهـی بر مردم است. اما مهم این است که این ویژگی ازحد خارج نشود وبه بیراهه کشیده نشود. آنجا که از آرزو به صورت منفی یـاد شـده،مربوط به مواردی است کـه دچـار آفت شده است. این کاربرد منفی از آرزو در مواردی به کار میرود که چند ویژگی داشته باشد:

اولا،پیدرپی باشد و در هیچ حدی از آرزوها توقف نداشته باشد و با بـه دسـت آمدن هر آرزویی،آرزوی دیـگر بـه وجود آید و همینطور این روند ادامه یابد. چنین افرادی در آرزو کردن و به دنبال نداشتهها بودن،سیری ناپذیرند. در اینجا مهم نیست که فرد چه دارد و چه ندارد،بلکه مهم این است که چنین فردی شخصیتی دارد کـه پیوسته آرزوهای بزرگ دارد. این حالت از آنجا که یک ویژگی شخصیتی است، هـیچگاه ارضـا نـمیشود.

ثانیا،موضوع آرزوها غیرواقعی و دستنایافتنی باشد. این میتواند یا به دلیل پایانناپذیری آرزوهای فرد باشد که بدان اشـاره شـد و یا به دلیل جنس آرزوی فرد باشد. برخی آرزوهای افراد در دنیا قابل دسـتیابی نـیست و یـا سطح آرزوهای برخی افراد فراتر از عمرشان است. در چند روایت آمده که روزی رسول خدا a خطی کشیدند و فرمودند:این انسان است. خط دیگری کشیدند وفرمودند:این مرگ اوسـت و خط سومی دورتر از آنـ کـشیدند و فرمودند،این آرزوی اوست.

پساز روشن شدن معنای آرزو، باید به بررسی ویژگیهای آن پرداخـت. در بـرخی روایات آمده است که آرزوی دور موجب از بین رفتن لذت نعمت و کوچک شمردن آن و کاهش شکر و حسرت خوردن به خاطر نرسیدن به آرزوها میگردد.برخی دیگر از روایات به فریبنده بودن آرزوها پرداخته و بیان داشته که مـوجب نـاامیدی انسان شده و وی را به انتظاری بیپایان دچار میسازد و همانند کسی که درپی سراب اسـت،او را نـاکام کرده  و جز بر دامنه آرزو و شدت درد ورنجش نمیافزاید.

اکنون باتوجه به مجموعه این اطلاعات طـبقهبندی شـده میتوان به توضیح رابطه پرداخت وچرایی آن را تبیین کرد. همانگونه که مشاهده نمودید،آرزوهای دور از دو جبهه به انـسان زیـان میزند:یـکی داشتهها و دیگری نداشتهها. در بخش داشتهها سبب میشود که یک انسان آنچه رادارد،کـوچک و بـیاهمیت بـشمارد و درنتیجه احساس محرومیت کند و کسی که احساس محرومیت کند،از زندگی ناراضی خواهد شد. از سوی دیـگر،انـسان از لذت بـردن از نعمتهای موجودش نیزمحروم میگردد و همین سبب محرومیت از نشاط و افزایش غم و اندوه میگردد و لذا موجباتنارضایتی را فـراهم مـیسازد.

و اما در بخش نداشتهها،از یک سو، به دلیل اینکه آرزوی دور حد توقف ندارد، پیوسته دامـنه آرزوگـسترده مـیشود و از سوی دیگر،چون آرزوها دست نیافتیاند، فرد در به دست آوردن خواستههایش ناکام و ناامید گشته و دچـار حـسرت میگردد. با چنین وضعیتی وی هرچه تلاش کند، جز بر درد و رنج خود نیفزاید و لذا سـطح رضـامندی او کـاهش مییابد.

همچنین آرزوهای بلند، انسان را از حقیقتی که برای آن آفریده شده، و به واسطه آن آرامش مییابد غافل میکند و همین، عاملِ دیگری برای اضطراب و غم او خواهد بود، چرا که تنها یاد خداوند است که مایه آرامش است و دوری از او، دوری از آرامش خواهد بود همان طور که در حدیث قدسی فرموده است: «آرزوهایت در دنیا را طولانی نکن چرا که قلب دچار قساوت خواهد شد، و کسی که قسی القلب باشد از من دور است»[18]

باتوجه به همه آنچه گفته شد،به راحتی میتوان رابطه معکوس میان آرزو و رضامندی را بـه دست آورد و تـوضیح داد که چگونه افزایش آرزو موجب کاهش رضامندی میگردد. با این فرایند وپساز کـشف چـراییها در ایـن مورد و همه موارد مشابه،زمینه برای تولید علم و نظریهپردازی فراهم میشود؛ به عنوان نمونه نظریه تـفاوت چـندگانه در روانشناسی، به رابطه آرزو با رضامندی پرداخته است. میکالوس (1985 م) معتقد است که رضامندی حاصل تـفاوت انـدک بین پیشرفتها وآرزوهاست. براساس این نظریه، آرزوهای بزرگ رضامندی را تهدید میکنند. درواقع، «فاصله بین هدف با پیـشرفت» بـا رضامندی به صورت همبسته عمل میکند. براین اساس آرزوهـای بزرگ به رضامندی اندکی منجر میشود. البته طبق سایر نظریهها داشتن اهداف کلی بـرای سـلامتی مفید هستند، اما باید هـدفها، مـناسب و صـحیح انتخاب شوند.

5-2-1-2-  معکوسسازی

روش دوم مبتنیبر یک حرکت مـعکوس اسـت. در ایـن روش،مـحقق از یـک نـقطه تأثیرگذار -که درحدیث وجود دارد -حرکت خود را آغاز میکند و با دقت تمام و با پرسشهای منظم و حساب شده،به لایههای عمیقتر نفوذ میکند و بنیانهای علمی حدیث را به دست میآورد. روشـن شدن این مطلب نیاز به کمی توضیح دارد و آن اینکه صدور حدیث (و همچنین نزول آیه)در حقیقت «حرکت ازقانون به گزاره»است. همانگونه که پیشتر اشاره شد،گزارههای دینی مبتنیبر قوانین علمی هستند و صـاحب شـریعت براساس آنها گزارهای را بیان میدارد. به بیان سادهتر،همه ابعاد زندگی بشر تحت تسلط قوانین علمی است و لذا هر حرکت و تغییری باید براساس قوانین خاص خودش طراحی و پیریزی شود. منبع شریعت بـا آگـاهی از این حقیقت و با اطلاع از قوانین حاکم بر زندگی بشر، به تناسب نیاز،گزارههایی را به منظور اصلاح زندگی مردم یا تعالی آن بیان کرده است؛ درست شبیه یـک پزشـک حاذق یا مشاور دانا کـه بـرای درمان بیماران و تأمین سلامتی جسمی و روانی آنها، نسخه نوشته و توصیههایی را بیان میدارند. بیتردید،نسخه پزشک و توصیه مشاور مبتنی بر قوانین علمی هست، اما عین آن نیست. در هـیچ نـسخهای قوانین پزشکی نوشته نـمیشود و در هیچ توصیهای مباحث نظری و تئوریک گفته نمیشود، بلکه پزشک و مشاور براساس دانش خود و باتکیه بر قوانین و نظریات علمی،به ارائه برنامهای درمانی میپرداند.                                                                                                                                                                                                                                                                                            

گزارههای دینی نیز از همین قاعده پیروی میکنند و لذا مرحله نزول یـا صـدور گزاره،حرکت ازقانون به گزاره است. بر این اساس،برای به دست آوردن قوانین باید حرکتی معکوس را طراحی کرد. در این روش-که میتوان آن را پژوهش معکوس نامید -محقق حرکت پژوهشی خود را از گـزاره آغـازکرده و به سـمت قانون حرکت میکند تا آن را به دست آورد. در این شیوه چند مرحله مهم وجود دارد:

مرحله یک. مشخص کردن موضوع

پیـشاز هرچیز باید موضوع پژوهش را مشخص نمود. این موضوع میتواند رابطه مـیان دو مـؤلفه و یـامسألهای باشد که در حدیث بدان پرداخته شده است.

مرحله دو. شناسایی نقطه آغاز

در مرحله بعد،باید نقطه آغاز حرکت مـعکوس را شـناسایی و مشخص ساخت. برای شروع پژوهش معکوس،یک نقطه آغاز نیاز است و نقطه آغاز،کـلیدواژهها اسـت کـه مرکز ثقل گزاره و مسأله موردنظر محقق را تشکیل میدهد. این مرکز ثقل ممکن است در خود گـزاره باشد و یا در دیگر گزارهها. گاه،ممکن است روایت مورد بحث فاقد مرکز ثـقل مورد نیاز باشد. در ایـن صـورت،باید با بررسی دیگرروایات،مرکز ثقل را به دست آورد.

مرحله سه. حرکت معکوس

در این مرحله باید نکته یا نکاتی که به عنوان مرکز ثقل شناسایی شدهاند،معکوس نمود و یافتههایآن را ثبت نمود؛مثلاً اگر گـزارهای بدین شکل داشته باشیم که «توکل که مایه قدرت است،اندوه رامیزداید»،واژه قدرت مرکز ثقل است و معکوس آن احساس ضعف است و این را میرساند که آنچه در سختیها مایه اندوه میشود،33احساس ضعف و نـاتوانی اسـت. این مطلب در مثالهای بعدی مشخصتر خواهد شد.

مرحه چهار. بازگشت و تبیین

پساز به دست آوردن وجه تبیین باید به توضیح رابطه و تبیین مسأله پرداخت. در این مرحله بایدتبیین را از قانون به دست آمده شروع کرد. مـحقق مـیتواند با بیان قانون و تأثیر آن حرکت خود راآغاز و مسیر رفته را بازگردد که در نهایت موجب تبیین روایت خواهد شد.

برای روشن شدن بحث،به نمونه زیر توجه کنید:

در روایتی از امـام عـلی g چنین آمده است: نیازهای مردم به سوی شما نعمتی است از جانب خدا به سوی شما. پس غنیمت بشمارید و از آن ناراحت نشوید[19]. چرا که اگر ناراحت شوید نعمت ها تبدیل به گرفتاری و بلا می شوند.

مسألهای که این حدیث بدان میپردازد، «ملالت از حوایج مردم»است. برخی افراد بـه جـهت موقعیت مـالی یا اجتماعی که دارند، بـرای بـرآوردن نـیازهایشان مورد مراجعه مردم قرار میگیرند و لذا دچار ملالت میشوند. روایـت بـالا،ایـن مسأله را هدف قرار داده و بر آن است تا این ویژگی منفی را ازافـراد دور سازد. سؤال این است که چرا چنین حالتی رخ میدهد و امام g با چه روشی در صدد رفع این مـشکل برآمدهاند؟

کـلیدواژه اصـلی و مرکز ثقل حدیث در این مسأله، واژه «نعمت» است. پساز آن نیز دو کلیدواژه فرعی وجـود دارد: یـکی اغتنام و دیگری عدم ملالت. اکنون میتوان حرکت معکوس را آغاز نمود.

از اینکه حضرت مرکز ثقل درمان مـلالت را نـعمت بودن نیاز مردم قرار داده، معلوم میشود علت ملالت، «نقمت دانـستن» حـوایج مـردم است. کسی که نیاز مردم را به خودش نقمت (ضد نعمت) بداند،آن را خسارت (ضد اغتنام) ارزیـابی میکند و درنـتیجه ملول میشود. طبیعی است که برای درمان (یعنی ملول نشدن) باید عکس عمل کرد؛یـعنی بـاید نیاز مردم را نعمت بداند. کسی که نیاز مردم را نعمت بداند،آن را غنیمت میشمرد و درنـتیجه،از آن مـلول نمیگردد. بـرهمین اساس امام g به بیان واقعیت (نعمت بودن نیاز مردم)میپردازد تا بـا تـوجه پیداکردن مردم به آنها احساس ملول شدن از بین برود. باتوجه به این اطـلاعات مـیتوان بـه تدوین نتایج پرداخت و نظریه دین در باب علت ملالت را تبیین نمود.

متن اصلی: انحوائجالناس الیـکم «نـعمة»من اللّه علیکم، «فاغتنموها»و «لا تملوها»فتتحول نقما.

معکوس کردن: نقمت غرامت ملالت
نـتیجه: نـقمت پنـداشتن احساس غرامت ملول شدن
راه درمان: نعمـت دانستــن احساس منفعت نشاط

خلاصه آنکه: حدیث لایههای معنایی متفاوتی دارد که فـهم هـر مـرتبه آن نیازمند روش خاص خود است. در زمینه روانشناسی نیز حدیث نه به صورت یک دانش منظم،بـلکه بـه عـنوان یک منبع پربار،دربردارنده معارف روانشناختی فراوانی است که نیازمند شناسایی و طبقهبندی است. اما مـهم ایـن است که فهم این مرتبه از مراتب معنا با روشهای مرسوم امکانپذیر نیست. فهم قـوانین روانـشناختی نـهفته درحدیث نیازمند روش متناسب است.

مناسب است بعد از بیان مبانی علم روانشناسی، به اهداف آن در نگاه الهی و غیر الهی پرداخته شود. در صورتی که مدّرسی بخواهد با جهت الهی تدریس نماید لازم است دانشجویان خود را کمک نماید تا برای علمی که می آموزند هدفی الهی در نظر بگیرند.    

 

نتیجه گیری این فصل:

با توجه به آنچه تاکنون درباره مفاهیم و مبانی روانشناسی و تفاوت آنها در نگاه رایج و الهی گفته شد. معلوم میگردد که «هدف علم روانشناسی» و «تعریف آن» متفاوت بوده و نیاز به بازنگری دارد.

 

 


[1]. روانشناسی عمومی،ص 14

 

[2]. ر. ک،روانشناسی عمومی،صص14ـ16

 

[3].  مثلاً در بررسی هوش که یک مفهوم انتزاعی است و در حقیقت وجود خارجی ندارد، به ناچار از ابزاری مانند آزمون‌های هوش استفاده می‌شود تا هم در قالب عدد و رقم دربیاید و هم امکان تفاهم و اشتراک نظر میان صاحب‌نظران به وجود آید.

 

[4].  جهت مطالعه بیشتر می‌توانید به کتاب « سیطره کمیت و علائم آخرالزمان» از رنه گنون مراجعه کنید.

 

[5]. درآمدی بر روش شناسی فهم معارف روانشناختی از احادیث، علوم حدیث پاییز و زمستان ۱۳۸۶ شماره ۴۵ و ۴۶

 

[6]. زمینه روانشناسی، ص 42

 

[7].  Depth perception

 

[8].  Uniformity

 

[9].  آزمایش گیبسون

 

[10]. ر.ک .زمینه روانشناسی،ص22

 

[11].  به عبارت دیگر روح مجرد انسان با اتصال به عالم مجردات، مُثُل و صور کلیه را شهود می‌کند.

 

[12].  مقاله «مفهوم شهود در فلسفه غرب و نسبت آن با علم حضوری»آیین حکمت، سال دوم، زمستان 1389، شماره 6، علی شیروانی.

 

[13]. باید توجه داشت که شهود در روانشناسی با شهود در عرفان تفاوت‌هایی دارد، چرا که این تعاریف صرفا قابل تطبیق بر حدس یا الهام است که شکلی ضعیف از کشف و شهود به حساب می آید. همچنین چشم سوم با کشف و شهود تفاوت دارد، و نباید آن را با چشم برزخی و مکاشفه و مانند آن اشتباه گرفت.

 

[14]. منتخب میزان الحکمه، ص 303 به نقل از کافی3/405/34

 

[15]. ممکن است  گفته شود که چنین مصداقی ضرورتا از باب کشف و شهود نیست، بلکه ممکن است  از باب آگاهی ایشان از تاثیر یک عمل و رفتار باشد. اما  با توجه به اینکه محرومیت از نماز شب عوامل مختلفی مانند دیرخوابیدن، تغذیه نامناسب و ... دارد و منحصر در گناه نیست اما حضرت علی باقاطعیت علت آن را ذکر کرده اند، به نظر می رسد با شناخت شهودی از حال مراجع به او چنین جمله ای گفته اند. توجه داشته باشیم که بدون شک شخصیتی مانند حضرت علی g از مقام شهود در بالاترین حد برخوردار بوده اند.

 

[16].  سوخته،ص112

 

[17].  سوخته،ص110

 

[18].  «لَا تُطَوِّلْ‏ فِي‏ الدُّنْيَا أَمَلَكَ‏ فَيَقْسُوَ قَلْبُكَ وَ الْقَاسِي الْقَلْبِ مِنِّي بَعِيد»(الکافی، ج9، ص329)

 

[19]. «ان حوائج‌ الناس‌ الیکم نعمة من اللّه‌ علیکم‌، فاغتنموها و لا تملوها فتتحول نقماْ(غررالحكم ج2 ص537)

 

فصل بعد