معناي توجه به فاعل حقيقي

1401/09/01 09:15
فصل قبل

 

در بسياري از متون علمي و ازجمله متون رشته مهندسي برق، نامي از فاعل حقيقي که همان خداوند متعال است، نيست. گزارههاي علمي بهصورت مجهول بيان ميشود. يکي از راههاي بسيار مؤثر براي حفظ جهت الهي علم، آن است که هنگام بيان گزارههاي علمي، نقش خداوند بهعنوان «فاعل حقيقي»، فراموش نشده؛ بلکه بر آن تأکيد شود. توضيح آنکه هنگام تبيين يک مطلب علمي ميتوان آن را دو گونه بيان کرد يکي بدون توجه به فاعل حقيقي و يکي هم با توجه به فاعل حقيقي. به عنوان مثال ميتوان گفت: «در اطراف آهنربا ميدان مغناطيسي به وجود ميآيد» يا اينکه ميتوان گفت: «خداوند به آهنربا اين خاصيت را داده است که در اطراف آن، ميدان مغناطيسي به وجود ميآيد». شکي نيست که خواصي را که در مواد مختلف وجود دارد، خداوند حکيم در آنها قرار داده است؛ اما در ادبيات علميِ امروز متأسفانه اين فاعل حذف ميشود؛ حال يا تعمدي در کار است يا فرهنگ و ادبيات زبان علمي که امروزه انگليسي است اين ويژگي را دارد. دليل حذف شدن فاعل هرچه که باشد، نتيجه آن غفلت از فاعلِ حقيقي يعني خداوند متعال است. حال اگر هنگام تدريس و تأليف، در بيان مطالب و گزارههاي علمي، فاعل حقيقي ذکر شود؛ خودبهخود آن مطلب، دل و ذهن خواننده را متوجه خدا کرده، غفلت را ميزدايد و ايمان را تقويت ميکند.

آيت الله جوادي آملي در اينباره ميفرمايند:

«بعضي افراد فکر ميکنند معني اسلامي شدن دانشگاهها به اين است که هر دانشکده نمازخانه داشته باشد، کلاس دختر و پسر از هم جدا باشد، حجاب رعايت گردد، حرفهاي خلاف در دانشگاه زده نشود، شبهاي جمعه دعاي کميل خوانده شود، شبهاي چهارشنبه دعاي توسل برگزار شود، در مناسبتهاي مذهبي مراسم عزاداري برپا شود و غيره. هرچند اين کارها خوب است؛ اما معني اسلامي شدن دانشگاهها اين نيست. اين کارها از مسجد و حسينيه هم برميآيد. اسلامي شدن دانشگاهها به اين معني است که جهانبيني الهي بر علوم حاکم شده و علوم به تفسير خلقت خداوند (و نه طبيعت) بپردازند. مشکلي که وجود دارد اين است که متون درسي سکولار است و در آن خداوند نقشي ندارد. در متون علمي بهجاي اينکه گفته شود: «خدا چنين کرد»، «خدا چنين کرد» گفته شده: «اينچنين بود»، «اينچنين شده است»، «اينچنين خواهد شد». درصورتيکه بايد گفته شود که اولاً چه کسي اين کار کرده است؟ و ثانياً براي چه اين کار را کرده است؟ اگر چنين ديدگاهي بر علوم حاکم شود، اين علوم افراد را به خداوند متعال متوجه خواهد نمود. در اين صورت ديگر لازم نيست به دانشجويان گفته شود در دعاي توسل و دعاي کميل شرکت کنند؛ بلکه دانشجويان خود اهل توسل و اهل دعاي کميل ميشوند. لازم نيست دختر و پسر را از هم جدا نمود؛ بلکه آنها خود بنا با آيه «قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يغُضُّوا مِن ْأَبْصارِهِم[1]؛ حريمها را رعايت ميکنند».[2]

درواقع براي توجه دادن به فاعل حقيقي بايد در بيان علوم مختلف از لسان قرآن کريم و نحوه بيان آن استفاده کرد. در قرآن کريم، خداوند در بيان نحوه خلقت آسمانها و زمين و موجودات، ضمن اينکه مراحل مختلف شکلگيري آنها را از نظر علمي بيان ميکند، اين افعال را به خود نسبت داده و ميگويد ما اينها را به اين صورت خلق نموديم. به عنوان مثال در آيه30 سوره انبياء درباره خلقت آسمانها و زمين ميفرمايد «أَوَلَمْ يرَ الَّذِينَ کفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کلَّ شَيءٍ حَيٍّ أَفَلَا يؤْمِنُون؛ آيا کافران نديدند که آسمانها و زمين بههمپيوسته بودند و ما آنها را از يکديگر باز کرديم، و هر چيز زندهاي را از آب قرارداديم، آيا ايمان نميآورند!»

يا در آيه 14 سوره مؤمنون درباره خلقت انسان ميفرمايد: «ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَکسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَک اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ؛ سپس نطفه را بهصورت علقه [خون بسته] و علقه را بهصورت مضغه [چيزي شبيه گوشت جويده شده] و مضغه را بهصورت استخوانهايي درآورديم و بر استخوانها گوشت پوشانديم، سپس آن را آفرينش تازهاي داديم. پس بزرگ است خدايي که بهترين آفرينندگان است.»

حتي در بعضي آيات که فاعليت يک فعل به خود شيء نسبت داده شده است، قبل از آن آمده که ما به او چنين امر کرديم. چنانچه در آيه يازده سوره فصلت آمده است: «ثُمَّ اسْتَوَي إِلَي السَّمَاءِ وَ هِي دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعًا أَوْ کرْهًا قَالَتَا أَتَينَا طَائِعِينَ؛ [3]سپس اراده آفرينش آسمان فرمود؛ درحاليکه بهصورت دود بود، به آن و به زمين دستور داد به وجود آييد و شکل گيريد، خواه از روي اطاعت و خواه اکراه! آنها گفتند: ما از روي طاعت ميآييم!»

به نظر ميرسد اين آيه دلالت بر نظريه موسوم به «بيگبنگ» داشته باشد که گفته ميشود آسمانها و زمين در ابتدا بهصورت گاز بودند و پس از بروز يک انفجار خودبهخود به چنين شکلي درآمدند. شايد بتوان گفت تشکيل بهظاهر خودبهخودي آسمان و زمين همان معناي شکلگيري آنها از روي طاعت است (و نه جبر) که در اين آيه به آن اشاره شده است. نکتهاي که از اين آيه استنباط ميشود آن است که حتي اموري که در عالم بهظاهر بر طبق قوانين فيزيکي رخ ميدهد و در ظاهر خداوند در آنها نقشي ندارد، همگي مطابق بافرمان خداوند بوده و اگر خداوند اذن ندهد، هيچکدام از اين امور انجام نخواهد شد.

 

 


[1]. نور:30.

 

[2]. سخنراني آيت الله جوادي آملي در جمع اعضاي هيئتعلمي و مسئولين دانشگاه علامه طباطبايي، آبان ماه 1391.

 

[3]. فصلت: 11.

 

فصل بعد